|
فلسفه تعلیم وتربیت اسلامی
|
||
|
این وبلاک جنبه آموزشی-پژوهشی دارد |
تربیت همواره بهمنزلة يكي از بنياديترين مسائل زندگي آدمي مطرح بوده است، تا جايي كه افلاطون آن را «مهمترين دستور» (افلاطون، 1335) و كانت آن را «اساسيترين موضوع» (كانت، 1374) دانستهاند. دربارة اينكه تعليم و تربيت چيست و قلمرو آن كجاست، ميان صاحبنظران توافق وجود ندارد. آنچه به نظر ميرسد اين است كه در اين زمينه، مفاهيم مختلفي مانند «آموزش»، «پرورش»، «بار آوردن» و... به كار ميرود؛ اما آنچه كاملتر از همة اينها بوده است، و به انسان اختصاص دارد همانا تربيت است (نقيبزاده، 1374 ).
شکوهی در کتاب «مبانی واصول آموزش وپرورش»به مطالعه تحول معنایی Education به شرح ذیل پرداخته است؛
ریشه این لغت در فارسی به «تربیت»، «تعلیم وتربیت» ،« پرورش» و «آموزش وپرورش» ترجمه شده است.در زبان لاتین به معنی کشت نباتات،پرورش حیوانات،تغذیه وتعلیم اطفال بکار رفته است(شکوهی،1380ص21).
فلاسفه وسایر متفکران هم هریک به تناسب نظریه مورد قبول خویش تربیت را به گونه ای تعریف کرده اند؛ آنکه بیشتر به جنبه های فردی وجود ادمی می اندیشد آن را کوششی در جهت غنی کردن رغبتهای فردی معرفی میکند انکه به جنبه های اجتماعی توجه دارد تربیت را فن اجتماعی باراوردن افراد قلمدااد می کند ،انکه سود گراست تعریفی ارائه می دهد که فرد در خدمت خوشبختی خود ودیگران باشد و...
استوارت میل تربیت را بر هر تأثیری که آدمی در معرض آن است،اعم از این که منشا ان اشیاء،اشخاص یا جامعه باشد،اطلاق می کند.
یا دورکیم با نگرش اجتماعی خاص خویش،تربیت را عملی می داند که نسل بزرگسال بر نسلی که هنوز برای زندگی در جمع نرسیده وپخته نیست اعمال می کند .....
جان دیویی تربیت را مجموعه فرایندهایی می داند که که از طریق ان گروه یا جامعه قدرت ها ومقاصد خویش را متنقل می کند تا بقای خود ورشد مداوم خویش را تضمین کنند. (بازسازی پی درپی تجربه به منظور عمق بخشی به محتوای اجتماعی آن)
آنچه که از مجموع این نظرات در تعریف تربیت می توان دریافت نمود این است که تربیت؛همه جا منحصر به بشر بوده،فعالیت عمدی وهدفدار است.
نقیب زاده در کتاب «نگاهی به فلسفه آموزش پرورش» تربیت را مورد بحث وبررسی قرار داده است.او واژه های آموزش،پروردن وباراوردن را متمایزاز تربیت دانسته وبیان می کند که ؛واژه های آموزش،پرورش وبارآوردن هیچیک هم معنا با تربیت نبوده با آن متفاوت هستند .معنایی هریک از واژهای مذکور را به ترتیب چنین بیان کرده است؛
آموزش:سپردن دانستنی ها به دیگران است آموزش زمینه ای برای تغییر در فراگیر می باشد اما نه هر تغییری، هر تغییری را نمی توان تحول ،دگرگونی وشکوفایی شمرد انگاه این سخن رواست که استعداد ها شکفته وتحولی پدید آید.
پرورش:شکوفاندن وبه کاراوردن توانایی درونی واستعدادهای طبیعی می باشد.کارپرورنده،تنها فراهم آوردن زمینه شکوفایی است.مانند پرورش گل وگیاه ویا پرورش اسب.
بارآوردن:پدید آوردن دگرگونی معینی که «ما» ان را هدف می شمریم.در بارآوردن طبیعت درونی به هیچ وجه بنیاد واصل نیست. باآوردن بیشتر با فرمان دادن،تحمیل کردن،شکل دادن وپدید آوردن عادتها ودر نتیجه محدود کردن فعالیت آزاد طبیعی همراه است.روش اهش بیشتر تلقین وتکرار می باشد
تربیت:تنها در معنای دقیقی که نشان دهنده تحول انسانی است بکار گرفته می شود.تربیت در معنای دقیق مختص انسان بوده واز حد آدمی زاده چون مفهومی بیولوژیک به سوی انسان چون آرمان یعنی انچه باید باشد وبه سوی ارزشها ره می گشاید.
کشاندن به سوی ارزشها معنی حقیقی تربیت انسانی است.در باراوردن تکیه برفهم واندیشه نیست تکرار وتلقین ووداشتن وبازداشتن است. تربیت حقیقی؛تربیت همانا کشاندن ادمی است به سوی ارزشهای والای انسانی،چنانکه ان ارزشها را بفهمد،بپذیرد،دوست بدارد .بکارآورد(نقیب زاده،1383ص19).
کاردان در کتاب« معنی وحدود علوم تربیتی »به بررسی تربیت پرداخته است.
میان مفهوم (اموزش)و(پرورش)و (دانش آموزش و پرورش)تداخل وابهام متعدد و پیچیده ای وجود دارد و ریشه این کلمات نیز با این وضع در ارتباط است مثلا در یونان باستان (پداگوگ) برده ای بوده است که کودکان را نزد معلم می برده در نتیجه این لفظ معنی وسیعتری به خود گرفته و با معلم و مربی مترادف شده است با این همه واقع این است که کلمه (پداگوژی)بسی دیرتر ظاهر شده است و بنابر فرهنگ روبر تاریخ استعمال آن به سال 1485 می رسد بنابر فرهنگ لیتره در اثر کالون یعنی (تاسیسات مسیحی) به سال 1536این کلمه به کار رفته است آنجا که می نویسد(با این همه خداوند آنها را در این پداگوژی حفظ فرموده است ) فرهنگستان فرانسه نیز در سال 1762 کلمه (پداگوژی) را پذیرفت اما این کلمه در قرن نوزدهم رواج می یابد. به نظر دورکیم 1911 (پداگوژی) نظریه عملی تعلیم و تربیت و به طور کلی تر دانش آموزش و پرورش است و بدینسان با آموزش و پرورش که به عمل مربی اطلاق می شود فرق دارد.
او بیان می کند که در تعریف تربیت نظریه های مختلفی وجود داشته ودارد.
دورکیم(قرن بیستم) «پداگوژی» (علم تربیت) را «نظریه ای عملی » می دانست.
کرشن اشتاینر تربیت را نوعی جذب ارزشهای فرهنگی می دانست.
جستجوی ریشه کلمه Education نشان می دهد که که ریشه لاتینی این کلمه dux وducis (به معنی رهبر ورئیس ) است وبنابراین به معنی رهبری وفرماندهی است. کلمات مرکب educere وeducare به ترتیب به معنی «برکشیدن»(بیرون کشیدن یا بیرون راندن) و پروردن (انسان یا حیوان) وصورت بخشیدن (Former) وآموختن است.
مطالعه ریشه این کلمه نشان می دهد:تربیت کردن عبارت از بیرون کشیدن کودک از حالت نخستین ویا از خود بیرون آمدن اوست.هر چند کلمه education هنوز در فرهنگستانسال1835 دیده نمی شود اما چنانکه دوزا یاداور میشود این کلمه در سال 1327 در اثر ژان دووین یه به نام آئینه تاریخی به چشم می خورد و از قرون میانه در نوشته هایی به نام آداب تربیت شاهزادگان که به دست سرپرستان فرزندان سلاطین نوشته شده است به کار می رود.این تعبیر در سال 1690 در فرهنگ آنتو آن فورتی یر نیز به کار رفته و چنین تعریف شده است :education مراقبتی است که در پرورش و تغذیه کودکان اعمال می شود و بیشتر اوقات مقصود از آن مراقبت در امر پرورش روح آنان و در آموختن علم یا عادات نیک است.
نخست تعریفی است که دورکیم در سال 1911 به دست داده و آن از این قرار است :تربیت عملی است که نسلهایی که هنوز برای زندگی اجتماعی به حد بلوغ نرسیده اند انجام می دهند و غرض از آن بر انگیختن ک رشته حالات جسمانی و عقلانی و اخلاقی در کودک است که مقتضای جامعه سیاسی بر رویهم و محیط اجتماعیی است که کودک اختصاصا برای زندگی در ان اماده می شوند.
دوم تعریفی است که اتحادیه بین المللی پرورش نو پیشنهاد کرده است.این تعریف از این قرار است:تربیت عبارت از فراهم کردن زمینه رشد حتی الامکان کامل توانائیهای هر شخص به عنوان فرد نیز و به عنوان عضو جامعه ای مبتنی بر همبستگی و تعاون است تربیت از تحول اجتماعی جدائی نا پذیر است یکی از نیروهای تعیین کننده این تحول است.
بنابراین هدف تربیت و روشهای آن باید بطور دائم و همگام با پیشرفت شناخت کودک و انسان و جامعه که حاصل علم و تجربه است مورد بازنگری قرار بگیرد.
تا حدود سال 1960 ظاهرا تمایز میان تربیت و دانش آموزش و پرورش (پداگوژی)امکان پذیر بود یعنی ممکن بود تربیت را نوعی عمل و دانش آموزش و پرورش را نوعی تفکر شمرد.و در عین حال قایل شد به اینکه محال است بتوان آنها را کاملا از یکدیگر جدا کرد چه این دو مانند عمل و تفکر دو روی فرایند واحدند و از این زمان است که اصطلاح علوم تربیتی رفته رفته رواج می یابد.
در اواخر قرن گذشته کلمه علم به صورت مفرد یا جمع در کنار تعبیر تربیت و پداگوژی ظاهر می شود و در سال 1879 الکساندر بین کتابی راجع به روش شناسی آموزش (مبانی روان شناختی روشها و برنامه ها ) با عنوان علم تربیت منتشر می کند. به نظر او علم تربیت به مطالعه علمی هنر آموزش محدود می شود چه موضوع این علم تشویق به کسب دانشهاست .در سال 1910 اثری تحت عنوان طرح یک دانش آموزش و پرورش و با عنوان فرعی وقایع و قوانین تربیت نوشته لوسین سلریه منتشر می شود در این کتاب مولف به بیان شرایطی می پردازد که علمی به این نام باید داشته باشد تا از تربیت به معنی هنر بار آوردن کودکان متمایز گردد.
این نامگذاری (علم تربیت)هنوز توام با اطمینان نیست و احساس می شود که در این جا مسا له ای وجود دارد و نویسندگان این دوره از این جهت تردید دارند که مفهوم واقعی علوم تربیتی هنوز چنانکه باید و شاید پخته و روشن نشده است . البته همگی در ضرورت جست و جوی مبانی علمی تربیت توافق دارند اما در چهار دیواری محیطی محدود و مسدود یعنی محیط کلاس باقی می مانند . چنانکه تنها در دهه های اخیر است که تعبیر (علوم تربیتی)از جهت مفهوم و مصداق به روشنی و صراحت رسیده است.
کاردان(1370) چهارمعنی عمده تربیت رابیان کرده است؛
1-به معنای موسسه یا نهاد؛ تربیت به معنای موسسه یا نهاد مجموعه ساختهایی است که در زمان معینی در یک کشور یا در گروهی از کشورها که هدفشان تربیت افراد است صورت می گیر.
2-معنای عمل یا تأثیر
؛به حاصل عمل معینی اطلاق می شود.فلانی خوب یا بد تربیت شده است مانند آنچه دورکیم از تربیت ارائه نموده است.
3-به معنای نتیجه یا محصول؛ اثری است که در چارجوب تعلیم وتربیت به معنای «نهاد» واز طریق توسل به تعلیم وتربیت در معنای «محتوا»بر تعلیم وتربیت به معنای« عمل وتأثیر« مترتب می شود شایستگی وکارایی فارغ التحصیلان نظام آموزشی مبین ان است.
در سند تحول راهبردي واژه تربیت (Education=) بكار رفته است وچنين تعريف شده است؛
تربيت عبارت است از: «جريان تعاملی زمينه سازِ تكوين و تعالي پيوسته ي هويت افراد جامعه و شکل گیری واعتلاء مداوم جامعه سالم بر اساس نظام معیار اسلامی در جهت هدايت فرد وجامعه به سوی تحقق حيات طيبه در همه ي مراتب وابعاد،به گونه ای که متربیان آماده شوند بطور آگاهانه واختیاری در این مسیر حرکت کنند »(سند تحول راهبردی،1389،ص15)به عبارت دیگر در سند تحول راهبردی«تربيت» شاملِ تمام فرآيندهاي زمينهساز تحول اختياري و آگاهانهي آدميتلقي شده است كه به عنوان امري واحد و يكپارچه، با تمام ابعاد و جودي انسان، به مثابه يك كل، سروكار دارد. بديهي است که هيچيك از فرايندهاي زيرمجموعهي اين عنوان جامع، نميتواند در عرض آن مطرح يا رقيب آن تلقي شود. آنچه بايد رخ دهد، همانا تربيت با ابزارها و روشهاي متفاوت است. به بيان ديگر، مراد از «تربيت» در اين سند مذکور، مفاد همان اصطلاح مركب «تعليم و تربيت» است که به غلط رايج شده و کاربرد فراوان يافته است. لذا واژهي «تربيت» شامل تمام ابعاد و جنبههاي فرآيندي ميشود كه زمينهساز تحول اختياري و آگاهانهي آدمياست و لذا نياز به واژهي مكملي مانند تعليم ندارد. مفهوم تربيت دربردارنده و جامع تمام اجزا و عناصر مرتبط با اين فرآيند (مانند تعليم، تزكيه، تأديب، تدريس و مهارتآموزي) است؛ چنانکه در منابع تربيتي غرب واژهي Education از چنين شمولي برخوردار است( صادقزاده، و همكاران،1388، صص307- 315)
ویژگیهای این تعریف :تكيه برمباني اسلامي وتوجه به مفاهیم اساسی قرآنی(هدايت ،حيات طيبه، فطرت ،رشد،...)، تاكيد برتكوين و تعالي پيوسته هويت، لزوم آمادگی افراد جامعه برای تحقق حيات طيبه، توجه به مراتب وابعاد حيات طيبه ،توجه به نقش اساسی نظام معیار در تحقق حيات طيبه ، توجه به وحدت ویکپارچگی جریان تربیت، تأكيد بر نقش درك وآگاهي ، توجه به عنصر آزادي و اختیار ،توجه به تعاملي و چند سويه بودن تربیت ،تاكيد بر همه جانبه نگری و اعتدال ،توجه به شكوفايي فطرت همسو با رشد استعدادهای طبيعی ،تاکید بر حیثیت اجتماعی تربیت(شامل همه انواع تربيت و همه افراد جامعه در هر سن)،توجه به چالشهای فعلی و تحولات آینده (هويت و لایه های متنوع آن ،نقش خود فرد در تکوین وتعالی پیوسته هویت خویش ، درك موقعيت واصلاح مداوم آن براساس نظام معیار)
فهرست منابع:
1- کاردان،علمحمد(1370) معنی وحدود علوم تربیتی ،نوشته گاستون میالاره ، انتشارات دانشگاه تهران.
2- نقیب زاده،عبدالحسین(1383).نگاهی به فلسفه اموزش وپرورش،انتشارات طهوری.
3- شکوهی ،غلامحسین(1380) مبانی واصول آموزش وپرورش ،انتشارات آستان قدس رضوی.
4- شوراي عالي آموزش و پرورش (1389)سند تحول راهبردی؛نظام تربیت رسمی و عمومی جمهوري اسلاميايران در افق چشم انداز (سند مشهد مقدس)
5- صادقزاده،عليرضا و همكاران(1388 )گزارش تلفيق يافتههاي مطالعات نظري سند ملي آموزش و پرورش(بنيان نظري تحولات راهبردي در نظام آموزشي كشور)تهران،دبيرخانه طرح تدوين سند ملي آموزش و پرورش.
|
|